ملت ایران در ابتدای قرن نوزدهم ناگهان در گرداب سیاست بین الملل افتاداین در حالی که به کلی از اوضاع جهان بی اطلاع بوده و آمادگی رو به رو شدن با رقابت ها و تجاوزهای بیگانگان را نداشت.
آثار سوم قرارداد ترکمنچای:
در آثار بی لیاقتی فتحعلی شاه و نرساندن وسایل لازم برای سپاه ایران در جنگ های دوم ایران و روس ارتش ایران از روسیه ی تزاری شکست خورد و تسلیم گردید. پس از تسلیم در روز پنجم شعبان 1243 دوم فوریه 1828 عهدنامه ی استعماری (ترکمنچای) بین دو کشور منعقد گردید. این قرارداد که در حقیقت به ضرر ملت ایران بود، مختصر اعتبار و استقلال مملکت را که بعد از انعقاد قرارداد گلستان، باقی مانده بود، به باد داد و دست جاسوسان و نوکران استعمار و اعمال پست آنان را در جمیع شئون مملکت بازگذارد.
نفوذ استعمار گران:
از آن به بعد روسیه تزاری و انگلستان رقابت بی شرمانه ای را که از مدت ها قبل به منظور تصاحب ایران شروع کرده بودند با کمال گستاخی آفتابی ساختند. قرارداد ننگین ترکمنچای قسمت های وسیعی از خاک ایران را به روسیه داد و پنجاه میلیون ریال به عنوان غرامت جنگ بر بودجه ضعیف کشور تحمیل نمود، ایران را از داشتن نیروی دریاچی در شمال محروم کرد. حقوق کاپیتولاسیون نکبت بار را در خاک ایران، به روسیه داد و قراراد بازرگانی که به عنوان متمم این پیمان تحمیل گردید ، استقلال اقتصادی مملکت را به کلی نابود کرد و خلاصه با امضا این پیمان رسوا، سند قیمت ملک و ملت نسبت به روسیه تزاری توسعه طلب، امضا شد و حق حاکمیت ، از دولت وملت ایران سلب گردید.
رفته رفته روابط خارجی ایران با بسیاری از دولت های اروپایی براساس مواد همین معاهده ، تنظیم شد و انگلستان از ضعف بنیه مالی ایران بعد از این جنگ حداکثر بهره برداری را در راه تثبیت موقعیت خود و تحکیم نفوذ و سلطه خویش با پرداخت پول مختصری نمود. استعداد استعمار در کادر هیئت حاکمه با هم تلفیق شد، از تلفیق این دو موجود کشف یک پدیده ی بسیار شوم و نفرت باری بوجود آمد که هر بلا و نکبت را که ممکن است حکومتی در برداشته باشد برای ملت ایران ببار آورد. استعمارگران با هیئت حاکمه به علاوه با شاهزادگانی که از انگلیسی ها مقرری دریافت می داشتند و تحت نفوذ انگلیس زندگی می کردند بسهولت می توان این مملکت را در هم ریخت و کمترین اثر چنین حادثه ای از دست رفتن ایالت جنوبی ایران بود.
خیلی اتفاق می افتاد که انگلیسی ها اعمال خود را تحریک می کردند و برای منظور خاصی بلوایی به راه می انداختند و اگر نحائله توسط حکومت مرکزی خوابانده می شد، رهبران شورش را فوراً زیر حمایت خود می گرفتند یا آنها را به لندن می بردند و یا در جای دیگر از امپراتوری وسیع خود جا می دادند و مخارج آنان را می پرداختند. آقای خان ملک ساسانی در کتاب (( دست پنهان سایت انگلسیس در ایران)) می نویسد:پس از نحائله فارس به دستور قائم مقام رضا قلی میرزا نایب الایاله فرزند فرمان بر ما به یاری کنسول انگلیس به بوشهر و از آنجا به اتفاق دو نفر از برادران خود نجف قلی میرزا و تیمور میرزا به لندن رفت و دولت انگلیس برای هر یک از ایشان ماهی سیصد تومان مقرری قرار داد و به بغدادفرستادشان.
شجاع السلطنه و سایر شاهزادگان یاغی نیز که به دستور قائم مقام در قلعه اردبیل زندانی شده بودند پس از قتل او، به دستیاری اعمال انگلیس، از قلعه فرار کرده به بغداد رفته دولت انگلیسی برای هر یک وظیفه و مقرری قرار داد.
میتفورد، جاسوس دیگر انگلیس در سفرنامه خود در خصوص فراریان میم بغداد می نویسد:
ما در بغداد با شاهزادگان ایرانی که اخیراً در انگلستان بودند، تیمور میرزا و نجف قلی میرزا و رضا قلی میرزا آشنا شدیم .اینها مدعیان سلطنت ایران می باشند و هریک سالی دوهزار لیره از دولت انگلیس مقرری دارند.
ژانرالی سایکسی پلیس انگلیسی مامور در سفرنامه خود نوشته است که:
دولت انگلیسی برای تسلط کامل بر هندوستان و افغانستان و بلوچستان سبط نفوذ و سیطره خود را در ایران لازم می داند.
ادوارد برون انگلیسی در کتاب تاریخ ادبیات ایران می نویسد:
هر چند شاه جوان (محمدشاه) می توانست متشکر باشد که انگلیس و روس وسایل رسیدن او را به تاج و تخت سلطنت فراهم ساختند ، اما اینکه همسایگان مزبور بدین طریق شروع به مداخله در کار ایران کردند علامت خاص و سابقه خطرناکی برای ایران شد.
دولت بریتانیا تقریباً یک قرن پیش از آنکه کسی از نفت خیز بودن ایران خبر داشته باشد غنی ترین مناطق نفت خیز در کرانه های خلیج فارس را به خاطر امپراتوری هند تصرف نمود.
بد نیست که برای نشان دادن شدت اعمال نفوذ اجانب در دوران قبل از روی کار آمدن امیر، حقایق را از زبان شخص دوم مملکت یعنی نخست وزیر آن روز نقل کنیم:
حاج میرزا آقای صدراعظم محمدشاه که خود تا حدود زیادی مسئول آن وضع نکبت بار بوده است مداخلات بی حجابی ماموران روس و انگلیس در کارهای کشور، جانی به لب آمده و در نامه که در این خصوص به شاه نوشته، آرزوی مرگ می کند. در یکی از نامه ها چنین می نویسد:
کم ترین بنده می خواستم تا به عباس آباد بروم اما به واسطه اینکه جناب وزیر مختار انگلیس تشریف خواهند آورد نتوانستم نه بنده می میرم نه آنها دست می کشند نه وجود مبارک صعت کامل می یابند که پدر آنها را از گور در آوردند. حالا جناب وزیر مختار دولت ، منتظر این است که یکی از نوکرهای متشخص در خانه، شال و کلاه برود و عذر بخواهد که چرا دیر ملک ایران را تصرف کردند.
با توجه به اینکه دزدان، معمولاً برای چاپیدن قافله، رئیس قافله را می خرند و راضی می کنند. معلوم می شود استعمارگران به قدری بر اوضاع ایران مسلط بوده اند و تا آنجا نفوذ داشته اند که حتی شخص رئیس دولت هم که قائدتاً بایستی از آنها برای هموار کردن راه استعمار، باج بگیرد اموالش به یغما می رود و از شر آنها در امان نمی باشد. خدا می داند که مردم عادی و معمولی از دست این غارتگران چه ها کشیده اند؟
ارد کرزون سیاستمدار انگلیسی می نویسد: مقامی که انگلستان در جنوب ایران به دست آورده می تواند سلطه ی این دولت را در مرکز و نواحی جنوبی ایران برای همیشه برقرا کند قوای دریایی انگلیس یکی از وسائل این توفیق و تجارت انگلیس که در تمام سواحل جنوبی از گواتر تا معمره و داخله ایران تا اصفهان گسترده است ضامن دیگری برای حفظ این سیادت است و بالاخره از تمام اینها مهم تر احساسات ساکنان جنوبی ایران است که از بلوچ ها در شرق ، تا بختیاری ها و لرها در غرب به طرف انگلستان ما مایل هستند.
آقای اقبال درباره نفوذ و تسلط بیگانگان قبل از امیرکبیر در ایران می نویسد:
در عمد حاج میرزا آقاسی جسارت و گستاخی نمایندگان روس و انگلیس در تهران به آن اندازه رسیده بود که هر حکم و امری داشتند آن را آمرانه به او می نوشتند و به دست فراون می دادند و پیش صدراعظم ایران می فرستادند این مامور اجازه داشت که شخصاً پیش صدراعظم برود. همان جا بایستد تا جواب مساعد بگیرد.
سیادت و آقایی برای کسانی بود که به نحوی از انحاد با مقامات دیپلماسی روس یا انگلیس ارتباط داشتند و آنها که چنین امتیازی بدست می آوردند پشت به کوه داشتند و در کشور دارای قدرت و نفوذ بودند.
در نیمه جمادی الاول سال 1263 سگی از کنسول انگلیس در تبریز مفقود شد. نفوذ و قدرت انگلستان به قدری زیاد بود که حاکم تبریز محمدخان بیگلربیگی ، چند نفر از مسلمانان تبریز را به اتهام دست داشتن در ربودن سگ کنسول ، بازداشت کرد و به زندان انداخت و به قدری این رفتار توهین آمیز بود که مردم تبریز علیه حاکم شهر قیام کردند. یکی از شواهد روشن نفوذ روس و انگلیس قبل از زمامداری امیرکبیر این است که هنگام وفات محمدشاه در تاریخ ششم شوال 1264 که ناصرالدین میرزا ولیعهد در تبریز بود و تا آمدن ولیعهد از تبریز به طهران مرجعی برای اداره کارهای کشور وجود نداشت.
در حالی که هنوز جسد شاه روی زمین بود . جمعی از رجال من جمله : مستوفی الممالک شبانه به سفارت انگلستان رفتند که برای اداره موقت کشور، تا آمدن ناصرالدین شاه از آنها اجازه بگیرند و آقاسی را از کار بر کنار کنند. سفارت انگلستان گفت: باید موافقت سفارت روس هم در این باره جلب شود . رجال ایران نامه ای به سفارت روس نوشتند.
شورایی از قماش رجال درباری به ریاست ملکه مادر مهدعلیا برای اداره موقت کشور تشکیل شود. این حادثه دلیل گویائی برای فرمانروایی استعمار قبل از روی کار آمدن امیرکبیر است.
جاسوسان استعمار:
اینها چند نمونه از صدها دلیل نفوذ استعمارگران در ایران قبل از صدارت امیرکبیر است. علاوه بر این نفوذ و این دخالت های علنی در امور داخلی کشور، جاسوسان بومی و خارجی آنها در داخل دربار و وزارت خانه ها و ارتش و ادارات و غیرها، بر همه چیز نظارت داشتند و پاسبان منافع آنها بودند.
اسفبار این است که روحیه ی استعماری و خدمت به بیگانه در میان سردمداران ایران آنقدر شایع و معمولی بوده است که لکه ننگ (بیگانه پرستی) نمی توانسته مانع از آن هیچ گونه ترقی و تکامل و حتی تصدی بهترین پست و مقام کشور گردد. به طوریکه بعدا خواهید دید میرزا آقاخان نوری که ورقه تحت الحمایگی انگلستان را در دست داشته و به آن می بالیده است و به جرم جاسوسی درست ضربه شلاق بدستور محمدشاه خورده و تبعید به کاشان شده است . توانسته در پست وزارت کشور و معاونت صدر اعظم به خدمت بپردازد و حتی پس از سقوط امیرکبیر مقام عالی نخست وزیری را آن هم بجای امیرکبیر احراز نماید. دکتر مهدی حجار می نویسد:
پس از عزل امیرکبیر، عمال استعمار ، میرزا آقاخان نوری را برای اشغال مقام صدارت عظیمی به شاه عرضه نمودند. اما شاه از اینکه اعتماد الدوله (آقاخان) تبعه دولت انگلیس بود سه روزی برای ظاهرسازی حکم او را صادر نکرد تا سرانجام این معضل را بدین منوال حل کردند که میرزا آقاجان انصراف خود را از تحت الحمایگی انگلیس ضمن نامه ای تصدیق کند.
خلاصه اینکه قبل از روی کار آمدن امیرکبیر یعنی در اواخر دوران سلطنت محمدشاه و صدارت حاجی میرزا آقاسی وضع مملکت ایران رو به همرفته به یک مستعمره روسی بود.
نمایندگان دولتهای روس و انگلیس علناً و بدون پروا در امور داخلی کشور دخالت می کردند .
ما را در سایت امیرکبیرواقدامات او دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: Ayda
بازدید: 60