فساد و تباهی در دربار ایران :
امیر کبیر از زمامداران آن روز ژاپن بسیار عالی تر و عمیق تر بوده است .یک فرق اساسی بین ایران و ژاپن آنروز این است که در ایران زمامداران و طبقه ی حاکمه اصولا خود را از مردم جدا می دانستند و منافع پست آن ها درست در خلاف منافع ملت بوده است .طبقه ی حاکمه تا انجا خود را از مردم جا می دانستند که نمی توانستند باور کنند روزی ممکن است با همکاری ملت به جنگ استعمار بروند بلکه همکاری با استعمار را برای حفظ منافع خود اسان تر و عملی تر تشخیص داده بودند و لذا حاضر نبودند بر مردم امکان دخالت در امور مملکت و مبارزه با استعمار را بدهند.آقای سعید نفیسی در کتاب ( تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران ) درباره ی نامه ای از اقا محمد خان قاجار به علی خان افشار چنین نقل می کند: طوایف ترک ومغول که در ایران به سر می برند بایستی دست اتحاد به یکدیگر دهند تا خود ایران نتواند به سلطنت برسد و زمام امور را در دست گیرد .
دخالت کشور های استعمار گر :
دربار لانه جاسوسی و پایتخت پر از رجال خریده شده و استعمار بود. در جنوب و شرق کشور خان ها و روسای عشایر از طرف انگلیس خریده شده و نوکران حلقه به گوش بریتانیای کبیر بوده اند. سالار سپر آصف الدوله در صفحات خراسان علم استقلال را برداشته و کشور را به پرتگاه تجزیه رسانده بود. فتنه ی باب به منظور ایجاد آشوب و تفرقه میان مردم علاقه مند به مذهب، در بسیار از نقاط مملکت آتشی روشن کرده بود.
آقاخان محلاتی رهبر فرقه ی اسماعیلیه پس از ایجاد انقلاب و آشوب در کرمان و بلوچستان و ریختن بذر فتنه با ادعای استقلال، به هدوستان فرار کرده و پشت سر خود جنوب شرقی کشور را متشنج و متهیج گذاشته بود.
روس ها با در دست داشتن امتیازات پیمان نحس ترکمان چای شمال کشور راقبضه کرده و اعتبار بین المللی ایارن را کاملا مخدوش ساخته بودند. خزانه مملکت تهی و صحنه سیاست کشور خالی از رجال و رهبران آزموده و خدوم و وطن خواه و ملی و ضد استعمار بود و پوست کند این که، ایران در پرتگاه سقوط و تجزیه واقع شده بود و فقط این شخصیت فوق العاده امیرکبیر بود که توانست این محتضر را از مرگ قطعی نجات دهد.
آن طور که تاریخ نشان میدهد و قضاوت می کند، اگر امیرکبیر در آن لحظه حساس به فریاد کشور و ملت ما نرسیده بود، ایران پس از تجزیه، در شکم فراخ استعمار می رفت و نیز اگر دست استعمار پس از مدت کوتاهی امیرکبیر را از میان برده بود و چندسال دیگر بر دوره کوتاه خدمت گذاری او اضافه شده بود، اکنون این کشور هم مثل کشور ژاپن در ردیف کشورهای مترقی و پیشرفته جهان قرار داشت.
یک مقایسه
چند سال پیش از صدارت امیرکبیر در ایران، کشور ژاپن هم به بلای استعمار گرفتار بود، در آنجا هم منافع ملت و منافع استعمارگران و عمال شاه تضاد داشت و تا آنجا که تاریخ نشان میدهد شخصیت فکری و علمی امیرکبیر از زمام داران آن روز ژاپن بسیار عالی تر و عمیق تر بوده است پس باید ید چه شد که استعمار از ژاپن ریشه کن گردید، ولی در ایران، قهرمان ملی و ضد استعمار نجات دهد و در مقابل، جان خود را بر سر این مبارزات گذاشت و به دنبال مرگ او بسیار از افکار و اقدامات او به گور رفت.
یک فرق اساسی بین ایران و ژاپن آنروز این است که در ایران زمامداران و طبقه حاکمه اصولا خود را از مردم جدا می دانستند و منافع پست آنها درست در خلاف جهت منافع ملت قرار داشت.
ترکهای قجر اصلا خود را نسبت به ایران و ایرانی بیگانه می دانستند و حکومت خویش را همانند مغول در ایران فقط در سایه زور و فشار و اختناق و رام پذیر تشخیص داده بودند و لذا آنچنان تسمه ای از گرده ملت کشیده بودند و چنکال استبداد خونین را آنچنان در اعماق وجود طبقات اصیل اجتماع ایران فرو کرده بودند که مجال اظهار اندام از مردم، در امور داخلی و خارجی کشور سلب شده بود.
طبقه حاکمه تا آنجا خود را از مردم جدا میدانستند که نمیتوانستند باور کنند روزی ممکن است با همکاری ملت به جنگ استعمار بروند و بلکه همکاری با استعمار را برای حفظ منافع خود آسان تر و عملی تر تشخیص داده بودند و لذا حاضر نبودند مردم امکان دخالت در امور مملکت و مبارزه برای طرد استعمار را بدهد.
آقای سعید نفیسی در کتاب « تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران » نامه ای از آقامحمدخان قاجار بنیاد گذار سلطنت قاجاریه که به علی خان افشار نوشته، نقل میکند که این ادعا را خوب اثبات میکند. یکی از نظرات آن نامه این چنین است:
طوایف ترک و مغول که در ایران به سر میبرند بایستی دست اتحاد به یکدیگر دهند تا خود ایران نتوانند به سلطنت برسند و زمام امور را در دست گیرند.
بعد از امیرکبیر:
مرحوم امیرکبیر در دوران زمام داری خود مانند سدی خلل ناپذیر، جلو سیل بنیان کن و مخرب استعمار و فسادهای ناشی از استعمار را گرفت. نیروی استعمار را در پشت مرزها نگه داشت و عوامل و نوکران در داخل را به بند کشید و آنان را بی حرکت کرد.
با سقوط دولت امیر این سد شکست، نیروی جهنمی استعمار از داخل و خارج آزاد شد و همه جا را به ویرانی کشید، دیو دیوانی استعمار با حرصی که از دوران امیر در خود داشت میخواست همه چیز را از آن خود بکند و به جان ملت ایران افتاد و به همه چیز چنگ میزد. غارت، دزدی، رشوه، فساد، تباهی، خرابکاری، حق کشی، پارتی بازی، خرید و فروش پست ها، خیانت، جاسوسی، وطن فروشی و هر چیز دیگر از مظاهر فساد که در دوران امیرکبیر تعطیل شده بود، بار دیگر به صورتی نفرت بار تر شروع گردید. سیاست داخلی و خارجی طبق خواسته استعمار تنظیم شد با این تفاوت که استعمار با درس و پندی که از دوران امیر گرفته محکم کاری ها و دقت های بیشتری در راه تحکیم موقعیت و منافع خود به کار میبرد.
اصلاحات امیر رو به ویرانی گذاشت و همه چیز دوباره به صورت چهار سال قبل یا بدتر برگشت و به تعبیر جامع و مختصر انقلاب سفید و همه جانبه ای که امیرکبیر آغاز کرده بود در حال جوانی و بلکه کودکی از پای در آمد. دکتر مهدی بهار در این باره نوشته: بعد از عزل و تبعید امیر به زودی نظام استبداد استعماری که در مدت کوتاه حکومت امیر دچار توقف و رکود شده بود مجددا برقرار گردید و انگلهای درباری و پیشخدمت ها و قهوه چی ها و دربان ها و دلقک ها که به القاب مجلل ملقب بودند دوباره به قدرت رسیدند.
شکی نیست که غیر ممکن بود، ملت ایران بتواند در سایه قدرت زمام دارانی با این طرز فکر منافع خویش را تامین کند، و از طرفی استعمارگران هم در پناه چنین طرز تفکری خوب میتوانستند دست ملت را از همه چیز کوتاه کنند و منافع استعماری خویش را با طرد ملت از صحنه سیاست، حفظ نمایند و لذا در ایران ، استعمار و استبداد ، آن هم استبداد در خلاف مسیر منافع ملت، دست به هم دادند و برای مدتی طولانی در مقابل طوفان سهمگین احساسات و عواطف ضد استعماری ملت به زندگی کثیف و غاصبانه خویش ادامه دادند.
در ژاپن در همان دورانی که استعمار آمریکا و فرانسه و انگلیس و روس برای تحکیم موقعیت خود در تکاپو بودند و رقافت می نمودند و هریک برای تحصیل امتیازات بیشتر و بردن منافع کلان تر با دیگری دست به گریبان بودن، میکادو امپراتور کشور که خود را از ملت و ملت را از خود میدانست پیش قدم شد و با وضع قانون اساسی تازه و تاسیس مجلس سنا و مبعوثان ، قدرت قانون گذاری را به نمایندگان مردم سپرد و از قدرت شخصی خویش کاست و با باز گذاشتن دست ملت در امور سیاسی و اجتماعی زیربنای اجتماع جدید را محکم کرد و ملتی بیدار بودن موانع داخلی در میدان رقابت های صنعتی و حتی استعماری با شکستن قدرت جهمی استعمار، در صف ملت های زنده و کشور های مترقی در آمد. اگر این هماهنگی ملت و دولت تمام علت آن ترقی نباشد، لااقل سهم به سزائی در جهش عظیم و پرخاصیت، در زندگی ملت ژاپن دارا می باشد. وزیر مختار انگلیس در گزارشی که بعد از سقوط امیرکبیر در مورد اضواع داخلی ایران داده می نویسد: همین که شاه از دست میرزا تقی خان خلاص شد، عده ای افراد نالایقی که در زمان امیر از کار برکنار شده بودند دوباره گرد شاه جمع شدند.
رشوه:
بعد از امیرکبیر وضع هیئت حاکمه به قدری در فساد فرو رفته بود که در دربار ایران، هیچ کاری بدون رشوه و پیشکش و تعارفات پیشرفت نمیکرد.
در بخش مربوط به تنظیم بودجه خواندید که امیرکبیر حقوق های گزاف و بیجا را از شخص شاه گرفتهتا مستخدمین دون پایه، تعدیل کرد و مستمری های بی جهت نورچشمی ها و قلدرها را قطع نمود، به اخاذی ها و حق و حسابگری خاتمه داد و بودجه مملکت را تنظیم نمود و اینک نظر شما را به وضع دولت جدید و جانشینان نالایق مرحوم امیرکبیر جلب میکنیم:
جانشینان ناخلف امیر، با عجله وشتابی غیرقابل وصف، دست طمع کاران و سود پرستان را که برای مدتی از اموال عمومی و ایجاد فساد قطع شده بود بازگذاشتند، و غارت و چپاول بیت المال و اخاذی بیش از پیش رواج یافت، میرزا جعفرخان در کتاب حقایق الاخبار می نویسد.
میرزا آقا خان نوری در رعایت خویش و توار بی اختیار بود، کافه منسوبات و متعلقان تا همسایگان ایشان همه بی شعور و نادان را حتی المقدور حاکم سرزمین ها گردانید و مالک الرقاب هرجا احمقی بود از شراب هوش ربای دولت مست آمد و هرکجا ابلهی بود با عیش و نعمت هم دست گردید دست درازی در مملکت لازم و تصرف در مال مظلومین را لازم شدند.مورخ انگلیس می نویسد:
شاه مجبور شد که رئیس دولت مورد اطمینان مردم را بردارد و نخست وزیری به جای آن بنشاند که از همان قماشی بود که بر مردم حکومت می کردند. این نخست وزیر کسانی را بر سرکار آورد که اخاذی و رشوه خواری را از خود او مشق می گرفتند او کارهایی را که امیر با سختی فراوان انجام داده بود یک مرتبه به باد فنا داد مخارج قشون بیش از چند سال معطل می ماند، اختلاص در دستگاه دولتی رواج یافت. شتاب و عجله در تجدید وضع سابق بقدری بود که جلیل خان جلیلوند معروف به بیات که فرمانده گارد محافظ امیر مراقب امیر در باغ فین بود از شخص امیرکبیر با ایجاد شرایطی نامساعد رشوه گرفت. گوبینیو فرانسوی در یکی از نامه های خود نوشت : در ابتدای ورود به فین کاشان جلیل خان بیات با وجد حکم شاه مبنی بر عدم ورود سربازان مراقب به اندرون منزل امیر ظاهرا برای اقامه مراسم احترام و باطنا برای آزار امیر و جلب منفعت سربازان تحت امیر خود را دورتادور اندرون و حتی اتاق های مجاور اطاق زنان مقیم کرده و امر کردند سربازان چادرهای خود ر بر بام های مجاور اندرون برپا کنند امیر خواست و به او حالی کرداین وضع زن های حرم و خواهر شاه را دائما به چشم مردم نامحرم خواهد در آورد و زشت است. جلیل خان با گرفتن مبلغ زیادی چادرها را برداشت.
اخاذی و رشوه خواهی به حدی توسعه پیدا کرده بود مثلا سر هارد فود جونز مامور عالی رتبه ی وزارت خارجه انگلیس برای انجام ماموریتی مهم وارد ایران شد در بوشهر مرزبانان ایرانی جلو او را گرفتند و برای او مشکلاتی تراشیدند او جواهرات و اشیای قیمتی که برای مقام های عالی آورده بود به آنها داد و همین کار مشکلات را برطرف رکد و از آن به بعد همه جا با احترام و استقبال مواجه می شد.
و خلاصه به قول رالنسون انگلیسی بعد از امیرکبیر وضع هیئت حاکمه ایران به قدری در فساد فرو رفته بود که: در دربار ایران هیچ کاری بدون رشوه و پیشکش و تعارفات و هدایا پیشرفت نمیکرد. رئیس دولت جانشین امیرکبیر خودش از سایر رجال دولت عطش برای اخاذی و پر کردن جیب و بستن بار خود و بستگان خود داشت و با این روحیه ناچار بود که افرادی از قماش خویش در کار دولت بیاورد. این مرد طمعکار چپاول اموال عمومی و اخاذی را به جایی رسانده بود که ناصرالدین شاه با همه ی آلودگی و انحرافی که خود در این خصوص داشت مجبور گردید اموال او را مصادره کند و مقداری از اموال ملت را او حلقوم او بیرون بکشد.
در سال 1275 که میرزا آقا خان نخست وزیر شد جز سالی 60000 تومان در وجه او برقرار بود ( که امیرکبیر حقوق نخست وزیر را به 40000 تومان کاهش داده بود) سالی 110 هزار تومان به جز پیش کش ها و رشوه ها برداشته بود.
این مبالغ به طور رسمی اثبات شده است اما مبالغ هنگفتی که اثبات نشده نه قابل حساب است و نه راهی برای اندازه گیری آن ها بود.میرزا آقاخان به خاطر امضای قرارداد پاریس 500 هزار لیره از استعمارگران رشوه گرفته است. ولی این لیره ها بعد از عزل او توسط ماموران شاه ضبط گردید که مس بدلی از آب درآمده کسی چه می داند شاید ماموران شاه خود به جای لیره مس بدلی به شاه دادند و یا خود شاه این کار را کرده که چیزی از آن به بیت المال نرسد.
جریان زیر را از تاریخ ایران نقل میکنیم که یکی از راه های درآمد جانشین امیرکبیر را توضیح میدهد. فرار ارتش ایران از مقابل لشکر انگلیس در جنوب و تخلیه خرمشهر و اهواز و بوشهر شاه را خشمگین کرد و دستور داد که تمام افسران و درجه داران که در این فرار نقش داشته اند مجازات شوند. ارتشیان مقصر را در مقابل اردوگاه شاه در تهران در مقابل مردم به صف گرداند و با رد کردن حلقه ای از بینی افسران آن ها را ردیف گرداند و پس از زدن کتک مفصلی آن ها را به زندان فرستادند. والتون انگلیسی می نویسد:
اگر کسی بیش تر از نفرات دیگر سزاوار سرزنش باشد« خان لر میرزا» فرمانده نیروهای خوزستان است که بدون آنکه منتظر ورود قوای انگلیس و شکست باشد فرار کرد و آنگاه مبلغ 8000 لیره به صدراعظم تقدیم داشت و این مبلغ چنان صدراعظم را تحت تاثیر قرار داد که به جای اینکه خان لر میرزا را مجازات کند او به دریافت شمشیر و خلعت( لباس) مفتخر گردید.
این شخص جانشین صدراعظمی است که وقتی حاکم خوی محمدرحیم خان مقداری از صنایع ظریفه ساخت شهرستان خوی را در چند صندوق برای امیرکبیر هدیه آوردند دستور داد بدون اینکه در صندوق ها را باز کنند پس فرستادند و در نامه ای به حاکم خوی نوشت: این اشیا را از کجا آورده ای؟ اگر از خراج و مالیات است که مصرف آن این نبوده از حقوق خودت است که آن هم کفایت این کارها را نمیدهد و اگر خیال میکنی با این رشوه دادن می توانی زبان مرا ببندی و هرکار که میخواهی بکنی سخت در اشتباه هستی .
سلب اعتماد :
ملت ایران که خدمات شایان امیرکبیر آن ها را با معنای حکومت واقعی آشنا کرده بود از وضعیت رنج میبردند و اظهار ناراحتی میکردند
6 سال پس از عزل امیرکبیر مردم در بازار تهران معتقد بودند که غارت شدن توسط قاجار ها یا توسط انگلیسی ها یکسان است با این تفاوت که انگلیس ها خشونت کمتری خواهند داشت.
پس از امیرکبیر ماموران دولتی مثل گرسنه هایی که از قحطی درآمده اند با حرص به کثافت کاری و غارت دست زدند. 3 سال و اندی حکومت امیرکبیر همه این فساد ها را متوقف کرد و در عوض سقوط او هم مانند سدی که بشکند همه چیز را از سر راه خود برد و زالو صفتان را از پشت این سد آزاد کرد و به جان مال مردم افتادند. این فساد و تباهی در دربار ایران مانند یک مرض مسری و ناعلاج بود و تنبیه ها و تهدید ها هم کاری از پیش نمی برد. دکتر فوریه فرانسوی که طبیب مخصوص ناصرالدین شاه بود 3 سال در ایران بود و اوضاع دربار را در کتاب معروفش « 3 سال در دربار ایران» با ذکر اسناد نوشت که اگر کسی به تاریخ ایران درست واقف نباشد نوشته های او را حمل به شوخی میداند و همه درست بودند.
چند جمله ای از نوشته های دکتر را در اینجا می آوریم:
او در یادداشت های روز دهم صفر 1306 و 16 اکتبر 1889 مینوسد:
امروز بعد از شام اعتمادالسلطنه ( فرزند علی خان قاتل امیر) در باب امتیازاتی که به خارجیان داده شد مخصوصا امتیاز بانک و مشروبات الکلی با من گفتگو کرد.
اعطای امتیاز بانک و استخراج معادن به انگلیس ها یعنی به بانک رویتر برای زمام داران سلطنتی و نزدیکان ایشان باعث منافعی عظیم شده مثلا دو نفر از آن ها رشوه ای در حدود یک میلیون و یکی دیگر چند هزار فرانکی گرفته اند اعتمادالسلطنه از این عصبانی بود که رشوه کمی گرفته در صورتی که دیگران بعضی چهل هزار و بعضی یکصد هزار. او در مورد امتیازات دخانیات که ناصرالدین به یک شرکت انگلیسی داده بود مینویسد: شرکت انگلیسی این امتیاز را با دادن رشوه های گزاف که به دو ملیون لیره میرسید گرفته و حق این است که گرفتن آن امتیاز به این رشوه می ارزیده است.
این طبیب به خاطر شغلش از اسرار دربار مطلع میشده و وظیفه دارم اسرار را حفظ کنم. در این کتاب مطالبی که مناسب شان شاهنشاه ایران نیست و با بی آبرویی او تماس دارد نمی نویسم. با این حال در مورد اخاذی های او مینویسد هر کس که خدمت شاه می آمد ب کیسه های پر از طلا بود و هیچ کاری بدون رشوه و پیش کش صورت نمیگرفت. و همه این ها گویای این است که فساد و نکبتی درباری که پست ها و مقام ها برای به دست آوردن منافع شخصی خودشان بود و نه برای خدمت به خلق.
وضع مالی:
بعد از صدارت میرزا تقی خان وضع مالی ایران دچار بحران گشت. روز به روز از درآمد کاسته و به خروج افزوده می شد. علت این خروج عدم تعادل در بخشش ها و مستمری های گزاف بود.
با سقوط دولت امیر سد مبارزه با استمار شکست و همه جا را به خرابی و ویرانی کشید.
خواسته استعمارگران:
غارت، دزدی، رشوه، فساد، تباهی، خرابکاری، حق کشی، پارتی بازی، خرید و فروش پست ها، خیانت، جاسوسی، وطن فروشی و هر چیز دیگر از مظاهر فساد که در دوران امیرکبیر تعطیل شده بود، بار دیگر به صورتی نفرت بار تر شروع گردید. سیاست داخلی و خارجی طبق خواسته استعمار تنظیم شد.
رشوه خواری:
بعد از صدارت امیرکبیر وضع هیئت حاکمه به قدری در فساد فرو رفت که در دربار ایران هیچ کاری بدون رشوه پیش نمی رفت. رفته رفته اخاذی و رشوه خواری به حدی توسعه پیدا کرد که کارهای بسیار مهم داخلی و خارجی هم بدون رشوه و پول انجام پذیر نبود.
وضع اجتماعی :
اصولا پس از امیرکبیر ماموران دولتی مثل مردم گرسنه ای که در قحطی در آمده باشند با حرص و ولع غیر قابل وصفی دست به غارت زدند.
این فساد و تباهی رفته رفته در جسم جامعه ایران به صورت مرضی مضمن و غیر قابل علاج در آمد. کار حتی به جایی کشیده شده بود که دیگر تنبیه ها و مجازات ها هم کاری از پیش نمی برد.
در حدود سال 1305 هجری و 1888 میلادی زمینه ای که مورد نظر استعمارگران بود کاملا مهیا گردید و روس و انگلیس دست به غارت و دزدی زدند.
امتیازات سلب شده از ایران :
1)امتیاز کشتیرانی:
در زمان ناصرالدین شاه ایرانی ها نمی توانستند در خلیج فارس به راحتی به کشتیرانی بپردازند. ناصرالدین شاه در روز 24 صفر به عنوان آزادی کشتی راند، در خلیج فارس، امتیازهای اروند رود به انگلیس ها داد. این امتیاز برای نیروی دریایی انگلیس در خلیج فارس و تسلط آنها در سواحل آن و مخصوصا خوزستان ارزش بسیار و برای جنوب ایران خطرات گرانی داشت. فرانسوی ها همین امتیاز را قبلا در مقابل تعهد ساختن سد اهواز گرفته بودند ولی اعمال نفوذ انگلستان، این امتیاز را از چنگ آنها در آورد و تقریبا آن را مفت و مجانی تصاحب کردند.
2)امتیاز کشتیرانی در سواحل خزر:
در مقابل امتیاز اروند رود ، روس ها ناصرالدین شاه را تحت فشار گذاشتند و مطالبه ی آزادی رفت و آمد کشتی های روس در بنادر سواحل خلیج فارس را نمودند و رفت و آمد کشتی های روسی آزاد شد یعنی همان چیزی که در زمان امیرکبیر روس ها برای آن زحمت ها کشیدند و نیروها مصرف کردند.
3)امتیاز بانک شاهنشاهی :
در 28 جمادی الاول امتیاز عظیم « تاسیس بانک شاهنشاهی» در ایران با قدمت 60 ساله به انگلستان واگذار شد. همراه این امتیاز،حق انحصاری نشر اسکناس و استخراج انحصاری جمیع معادن ایرانی از جمله معادن نفت هم تقدیم گردید.
4)امتیاز لاتاری :
در اثر این بذل و بخشش ها ناصرالدین شاه و اطرافیانش پول فراوانی چه از مجرای رشوه و چه از طریق سهم وام و سفر میرزا ملکم خان سفیر ایران ، با تقدیم یک هزار لیره به شاه امتیاز افتضاح آور « لاتاری» را به نام منشی خودش از او گرفت. و سپس در مقابل دریافت 40هزار لیره آن امتیاز را به کمپانی های انگلیسی واگذار کرد. به موجب این امتیاز تمام معاملات بالاتار ، استقراض های عمومی لاتاری، ترتیب کمپانی های لاتاری، فروش بلیط های لاتاری و عموم بازی های لاتاری در انحصار صاحب امتیاز قرار میگرفت و فقط 20 درصد از منافع سهم شخص شاه بود. انتشار خبر عطای این امتیاز به خاطر آنکه معاملات آن قماری و نامشروع بود محافل روحانی را علیه دستگاه حاکمه تهییج کرد و در نتیجه افکار عمومی مردم ایران را به خاطر اینکه تماس با دین و مذهب داشت شورانید. شاه پس از مراجعت به ایران ، احساس کرد که این امتیاز در اثر اینکه مواجه با مخالفت روحانیون و اکثریت مردم ایران میشود، قابل اجرا نیست و لذا در تاریخ 11 ربیع الثانی 1307 آن را لغو کرد و خسارت هایی را که دو کمپانی انگلیسی متحمل شده بودند، از خزانه ملت پرداخت.
5)امتیاز دخانیات:
روز 28 رجب 1307 امتیاز انحصاری دخانیات با قدمت 50 ساله به انگلیس واگذار گردید، امتیازی که نظارت و کنترل استعمارگران را برکشت و تحصیل و خرید و فروش و حمل و صدور و مصرف دخانیات سراسر کشور مسلمان میساخت و سروکار و تماس ماموران جاسوسان استعمار با تمام طبقات مردم به دنبال داشت.
ما را در سایت امیرکبیرواقدامات او دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: Ayda
بازدید: 158